مرتضى مطهرى

462

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

استاد : نگفته‌اند ، ولى ما مطلب را مىشكافيم . - انسان با تجربه‌اش تمام اينها را جلو مىبرد و تكميل مىكند . استاد : در اين صورت ما نمىتوانيم اقتصاد را زيربنا بدانيم . آنوقت همهء اينها همدوش يكديگر قرار مىگيرند . دليل ندارد كه ما بگوييم چون اقتصاد پيش رفته آنها تغيير كرده است . - اينها مربوط به اقتصاد است . دولت يا اخلاق يا فلسفه ، هركدام يك نقشى در توجيه اقتصاد و در وضع اقتصادى دارند . استاد : اين كه مدعاى اينهاست . شما يك وقت مىگوييد اصلًا در هنر تكامل معنى ندارد ، در فلسفه تكامل معنى ندارد . پس آن فقط يك امرى است كه توجيه مىكند يك امر ديگر را ، ديگر تكامل يعنى چه ؟ اين را نمىگويند ، آنها مىگويند همه چيز در تكامل است ، منتها مىگويند تكامل آن تابع اين است . وقتى كه مىگوييم اينها هم تكامل پيدا مىكند ، چرا ما اين تكاملها را در عرض يكديگر قرار ندهيم و بياييم يكى را تابع محض ديگرى قرار بدهيم ؟ كه بعد بگوييم اين تكامل فقط به خاطر اين بوده كه انعكاسى از تكامل اوست . چرا انعكاسى از تكامل او باشد ؟ همين طورى كه خود آن تكامل محصول تجربهء بشر با موضوع خودش است تكاملهاى ديگر نيز چنين هستند . مثلًا صنعت خطاطى كه يك هنر است . به حكم تجربهء بشر كه مرتب خطاطى بعد از خطاطى مىآيد ، آن سرمشق اين قرار مىگيرد ، آن يك ابتكار مىكند اين يك ابتكار ، تكامل پيدا مىكند . مثلًا بگوييم چرا خط نسخ يا نستعليق مير و يا خط ثلث بايسنقر اينقدر عالى است ؟ چون تابع وضع ابزار توليد است ! - رغبت بيشتر شده ، جنبهء اقتصادى به آن شكل خط بيشتر تعلق گرفته . استاد : چه دليلى دارد ؟ الآن ما دو مطلب داشتيم : يك مطلب اين بود كه وقتى ما مىگوييم ابزار توليد ، مقصود همين ابزارهاى مادى توليد است . اگر اين را بگوييم ، ايراد اول ما وارد است . ايشان ( يكى از حضار ) گفتند آنها وقتى مىگويند « ابزار توليد » مقصودشان همهء چيزهايى است كه در توليد دخالت دارد اعم از ابزار مادى و مغز و فكرى كه با آن سر و كار دارد . حالا آمديم روى فرض ايشان . پس معنايش اين است كه مغز انسان با تجربهء موضوع فكر خودش تكامل پيدا